با اینکه شکل و نوع درگیری­های منطقه­ای به وضوح در حال روشن است که در واقع تمام این توافقات حاصله بین اطراف درگیر به ضرر اعراب و مردم منطقه در حال شکل­گیری می­باشد. این امر موقعی در حال شرف است که غزه زیر آتش و فشار سنگین تهاجم وحشی اسرائیل قرار دارد، و همچنین لبنان نیز زیر فشار خلاء ریاست جهوری که به سود حزب الله و ایران است، قرار گرفته است. جای­که درگیری­های منطقه­ای در حال افزایش بیشتر از دوره­های پیشین آن می باشد و در کنار این درگیری­ها تفاهماتی نیز بین قطر و ترکیه و ایران در شرف گسترش و افزایش است و از طرفی دیگر هم پیمانان سنی و شیعی منطقه­ای آنها حماس و حزب الله در حال صعودی دوباره می باشند.    

جای تعجب است که در یک وضعیتی که جنبه تبلغات سیاسی داشت تمام جناح­های سیاسی متخاصم در لبنان با یک برنامه خبری تلویزیونی در مورد غزه متحد شدند، و از طرفی دیگر قدرت­های منطقه­ای متخاصم نیز در یک وضعیت کاملا تبلیغاتی در غم غزه­ای­ها متحد شده تا شاید با پیدا کردن راه حل جدید بتوانند از روند این درگیریهای منطقه­ای خارج شوند. به خصوص بعد از شکست وناکامی در حمایت از جناح­ها و جنبش­های اسلام سیاسی در انقلاب­های جهان عرب این وضعیت به وجود آمده گونه­ای مهندسی شد تا جانی تازه به محور مقاومت بدهند که این امر از طریق یک پیوند منطقه­ای بین جنبش حماس و حزب الله صورت گرفت.    

به نظر می رسد که حزب الله و حماس در چارچوب فرآیند جدید برای محور تجدید شده از "مقاومت"، که دوباره با سرسختی قطری ها همچنین با موقعیت دو قدرت منطقه ای (ایران و ترکیه) و دوباره صف بندی آنها در چارچوب ساختار سیستم بین المللی مبتنی بر کاهش درگیری های ایدئولوژیک به نفع درگیری های اقتصادی که بر اساس کفایت، همکاری، رقابت، لابی گری و بازدارندگی به عنوان نوع جدید از جنگ سرد میان قدرت های منطقه ای و بین المللی در مناطق نفوذ به اوج می رسد از طریق وکلا و بازیگران غیر بین المللی عمل می نمایند.   

در بحبوحه تجاوز به غزه، همگرایی میان جنبش حماس و حزب الله به عنوان تاجگذاری برای همگرایی ترکی – قطری با ایران که با هماهنگی سیاسی آغاز و به مشارکت اقتصادی به پایان رسید، ظاهر می گردد.

تجاوز به غزه، فرصتی برای هماهنگی دوباره ایران با حماس:

در مقابله با آن، و در میان درگیری فرقه ای ناشی از آن، حرص حزب الله بر نشان دادن میزان هماهنگی خود با جنبش حماس در تلاشی برای پیدا کردن یک جای پا برای نقش خود به عنوان یک حزب مقاوم ظاهر می شود. به ویژه بعد از اینکه حزب الله با صدور قطعنامه 1701 از سوی شورای امنیت بین المللی  پس از جنگ جولای سال 2006 هر نقش عملی خود علیه اسرائیل را از دست داد و حرص شدید حزب الله را برای نشان دادن جزئیات همگرایی و نشست های میان دو طرف پس از قطع سه ساله به علت اختلاف دو حامی آنها (قطر و ایران) بر سر پرونده سوریه توضیح می دهد.

بر این اساس، دبیر کل جهاد اسلامی رمضان عبدالله شلح با دبیر کل حزب الله حسن نصر الله دیدار کرد که در این راستا نصرالله از مقاومت شدید مبارزان در غزه ستوده و از صبر و شکیبایی مردم فلسطین در غزه تمجید نموده است و بر میزان انسجام در موضع میان مبارزان در لبنان و برادرانشان در غزه تاکید و از آمادگی حزب الله برای همکاری و همبستگی در جهت خدمت به شکست دادن تجاوز اسرائیل خبر داد.

احیای محور مقاومت:

در میان این تجاوز خونین به غزه، دیدار شلح با نصر الله هم برای هموار کردن راه دوباره به منظور باز کردن درب هماهنگی میان حماس و حزب الله به عنوان یک نتیجه از همگرایی قطری ایرانی برگزار شد و این را که ارتباطات بین دبیر کل حزب الله و خالد مشعل ترجمه کرده و با شماری از دیدار های ایرانی که توسط رئیس مجلس شورای ایرانی علی لاریجانی، وزیر امور خارجه ایران و افسرانی از سپاه پاسداران با رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس خالد مشعل انجام شده تتویج نمود است. آنها بر بازگشایی مناسبات طهران با جنبش حماس برای ایجاد مقاومت مجدد در برابر اسرائیل تاکید کردند به خصوص بعد از تحرک دیپلماتیک ناکام – به گفته شلح –  که توسط اطرافی که قادر به نگه داشتن با رخدادهای غزه نبودند در مقایسه با انسجام سرنوشت ساز میان حزب الله، ایران و گروه های مقاومت اسلامی در غزه در اشاره شلح به نقش ها و ابتکارات عربی که توسط قطر وایران رد می شود برای همواره کردن نقش ایرانی قطری در پرونده غزه نشان داده می شود.

پشت پرده تحرک ایران به سوی حماس:

تحرک ایران به سوی غزه بعد از اظهارات داده شده توسط منابع فرانسوی مبنی بر اقدام اسرائیل به حمله به لبنان در بهار آینده به منظور تحت فشار قرار دادن ایران بر سر برنامه هسته ای خود می آید. به خصوص پس از اینکه اسرائیلی ها موضعگیری انکفای امریکا را درباره راه اندازی هر گونه جنگ در خاورمیانه یا وارد شدن در رویاروی مستقیم با ایران درک کرده اند که باعث می شود تعدادی از پرسش ها  و مسائل در مورد توانایی اتحاد جدید میان حماس و حزب الله برای غلبه بر صف بندی های فرقه ای که قدرت های منطقه ای آن را به ارث برده اند، مطرح می شود. به ویژه هنگامیکه موضع به گره پروژه سوریه که قیمت آن از خون، تخریب و آوارگی مردم سوریه پرداخته شده است، بر می گردد.

در رویاروی اتحاد های قطری – ایرانی – ترکی در غزه که امروز محور مقاومت بر ویرانه های آن تاسیس می شود که از آن هم قدرت های حامی جنبش های اسلام سیاسی با دو بخش آن صفوی و عثمانی پشتیبانی می کند سؤالات زیر مطرح می شود:

عجله قطریها در انقلاب های عربی و غیرت ایرانی بر زیارتگاه مقدس یا جوانمردی ترکیه به مردم امپراتوری عثمانی منقرض شده، به چه نتیجه ای رسیده بودند؟

به این سئوالات تنها آشکار شدن عورت سیستم منطقه ای پاسخ می دهد که هدف نهایی خود را که از بین بردن نقشه سیاسی و فرهنگی سوریه و پیچ خوردن موانع روانی مردم سوریه نسبت به اسرائیل را پنهان می کند، نشان داد. همه آن به بهانه سرنگونی رژیم بود که ساختار شکننده ایدئولوژیک محور بعدی را آشکار می سازد.

بر این اساس، و تا زمانی که جنگ خارج از مرز های خود است قدرت های منطقه ای از ترویج برای تشدید جدید چه در جبهه لبنان چه در جبهه فلسطین پرهیزکاری نمی کنند. این که اسرائیل را به تازگی بر روی زبان "ایهود باراک" وادار کند تا از اهمیت آرام بخشی در در مرزهای لبنانی صحبت نماید و گفت: "آرامش موجود در خدمت منافع هر دو طرف است، بنابراین ما طرف دیگر را نصیحت می کنيم برای تغییر این وضعیت تلاش نکند". سخنان وی به این اشاره می کند که حزب الله به همه بند های قطعنامه 1701 پایبند است همچنین از آن فهمیده می شود که مسئولیت ناآرامی در مرز های لبنانی را قبل از منضبط نمودن آن توسط اسرائیل بر عهده دولت لبنان دانست. همچنین اسرئیل اگر چه تنها با تهدید در جبهه لبنان اکتفا کرد، اما از حل و فصل مساله دشمنی نیابتی "وکالتی" به نفع خود پرهیز نمی کند. 

فرهنگ مردمی بودن قوی­ تر از اتکا بر سیاست خارجی است:

ایران از طریق حزب الله در شکل گیری محور مقاومت در سطح رهبری های سیاسی موفق شده است اما مشکل شکل گیری آن توسط ایران بر اساس فرقه ای مانع ایجاد یک محور مقاومت با ابعاد عمومی شد. چراکه حزب الله لبنانی از به رخ کشیدن علنی وابستگی به ولی فقیه در ایران پرهیز نمی کند و این که مانع شکل گیری فرهنگ توده ای به علت تضاد ایدئولوژیک میان اطراف محور مقاومت در سوریه، لبنان و فلسطین از یک سو و ایران از سوی دیگر شد.

ملت سوریه – به عنوان مثال – در تمام جنگ های عربی با اسرائیل مشارکت داشت و بر اساس ایده دولت مدنی و سرنوشت عربی مشترک، بنیان گذاری گردید و در تمام تاریخ خود هیچ گونه از فرهنگ فرقه ای را نشناخت لذا اعتقادات خود در اولین آزمون مورد تهدید واقع شد. مردم سوریه خود را به عنوان شریک در محور یافت که به علت برنامه های فرقه ای مانع مردم سوریه در انسجام با توده آن محور شد که به طور علنی به آن چه در رفتار های خود چه در رسانه های خود که به صورت تحریک آمیز و بی معنی به منظور از بین بردن فرهنگ فرزندان محور تلاش داشت، افتخار می کند. لذا دستگاه های رسانه ای فرقه ای از فرهنگ مقاومت از طریق تضعیف نماد های عربی و اسلامی که نمی توان توسط مردم سوریه یا لبنان یا فلسطین قابل قبول باشد، گوی سبقت گرفت در آن وقت که رهبری های سیاسی به آنها وحدت سرنوشت در محور مقاومت سوق می دهند که با اساسی ترین اصول سیاست خارجی ناسازگار است که بر این تاکید می کند "فرهنگ توده برای زنده ماندن و ادامه قوی تر از سیاست های خارجی است".

معادله به بررسی و جمله بندی جدید نیاز دارد که از تعریف و متحد شدن فرهنگ عمومی محور مقاومت شروع می شود و خود همان مشکل است نیز که محور جدید مقاومت میان حماس و حزب الله با آن مواجه خواهد شد. این اگر "ضیافت جلبک دریایی نباشد" به خصوص پس از تدوین فرقه ای سیستماتیک برای جنگ در سوریه که هر که فکر می کند ثبات یا محور یا حل سیاسی در منطقه خاورمیانه قبل از توقف کردن مرگ علنی در حق سوریان خواهد بود در اشتباه می افتد.

 

iranfiles@almezmaah.com

مركز مطالعات و تحقيقات المزماة

 محمد خالد الشاكر

3 اوت 2014